الشيخ محمد جواد الخراساني
217
مهدى منتظر (عج) (فارسى)
هزار از جبّاران را بكشند ، پس آن لشكر بيابند و در روحاء و فاروق كه موضعى است در دو راهى حجاز و عراق اردو زنند و از آنجا لشكرى ، هفتاد هزار يا شصت هزار براى بغداد و كوفه حركت دهند ، پس از ناحيهء هجر متوجّه عراق شوند و به هر قريه و آبادى كه رسند دست به قتل و غارت زنند تا به بصره آيند ، بزرگان آن را بكشند و حريمشان را اسير كنند پس رو به بغداد آورند ، اما اهل او به شدت با ايشان مبارزه كنند و عاقبت آنان را برگردانند ( حذيفه گفت : بيش از سه هزار نفر بكشند و بيش از صد زن را فضيحت كنند و سيصد پهلوان بزرگ را از بنى العباس بكشند ) . سپس رو به كوفه آورند و در نخيله موضع قبر هود فرود آيند و در روز زينت ( يعنى روز عيد ) بر اهل كوفه هجوم كنند . پس از اهل كوفه مىكشند و به دار مىزنند و اسير مىكنند ، پس مردى از موالى اهل كوفه با عدهء ضعيفى بر ايشان خروج مىكند ، لشكر سفيانى او را با يارانش بين حيره و كوفه مىكشند . پس رحل خود را در رحبهء كوفه مىافكنند و منادى ندا مىكند هركس سر يك شيعه على بياورد هزار درهم براى او است ، پس همسايه بر همسايه خود سعايت مىكند و مىگويد اين از ايشان است ، پس گردن او را مىزنند و هزار درهم مىگيرد . در آن روز مردى كه صاحب برقع باشد ( چفيه ) از اولاد زنا است در ميان شيعيان با ايشان مراوده دارد و همه را مىشناسد و شيعيان به حقيقت او آگاه نيستند او يكيك را معرفى خواهد كرد ، امارت و حكومت در عراق در آن زمان در اولاد زنا باشد و امير ايشان جبار عنيدى خواهد بود كه او را ( از شيطنت و طرّارى ) كاهن ساحر گويند ، با پنج هزار از كهنهء خود ( شياطين ) از بغداد براى دفع و معارضه ايشان حركت كند ، تا اينكه بر جسر كوفه هفتاد هزار كشته شوند ، بهحدّى كه مردم سه روز از آب فرات خوددارى كنند از بسيارى خون و گند و تعفّن اجسام كه در شط ريخته شود . پس هفتاد هزار باكره از كوفه اسير كنند اما از آنها كشف قناع نكنند و دستى به آنها نزنند و همهء آنها را در غرى يعنى نجف جمع كنند ، اما طولى نكشد بلكه آن روز شام نشود كه سواران يمانى و خراسانى از دو طرف مانند دو اسب مسابقه برسند و اسيران را